Dating khandoon No login no registraion live russian sex chatting

من خیلی خندم گرفته بود ولی چهره جدی محمد این رو می گفت که محمد اصلا شوخی نمی کنه برای همین خواستم یه بار دیگه مطمئن بشم و گفتم ممد گفتی برای چی؟؟؟ اما باز محمد گفت ازدواج البته از نوع موقت گفتم تو رو خدا فارسی حرف بزن تا من هم بفهمم چی می گی آخه با پولی که من و تو داریم زن می شه گرفت ؟البته صد سال پیش می شد اما حالا با این پول لنگه کفش عروس رو هم بهت نمی دنمحمد گفت خنگ خدا من که گفتم منظورم ازدواج موقته اونی که تو داری در موردش صحبت می کنی ازدواج دائم هست گفتم خب فرقشون چیه ؟ به شوخی گفت ازدواج دائم عین موبایل های معمولی هست اما ازدواج موقت عین تالیا می مونه و بعد هم شروع کرد همه چیز رو توضیخ داد و چند تا حدیث هم خوند و گفت این کار نه تنها از لحاظ شرعی ایرادی نداره بلکه خیلی هم درباره اون تاکید شده و از این جور حرف ها .

شرکت پژوهشگران شرق برای تکمیل کادر اداری خود به چند منشی خانم با روابط عمومی خوب نیازمند است لطفآ مشخصات خود را به این ایمیل ارسال کنید : [email protected]لینک : hp?

Site Title: | Gay Men Free Ressources - find fun here!

dating khandoon-37dating khandoon-90

اما تنها چیزی که مهمه این هست که دوستان بدعتی رو که توسط ملعون دو عالم عمربن خطاب ایجاد شده رو با یک یا علی بشکونند و دل ائمه و امام زمان رو شاد کنند و بدونید تنها راه حل مشکل فساد و تباهی در جامعه ما همین است و بسو دراین مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : هرکس یکبار در زندگی خود متعه کند ، درجه اش به مانند درجه حسن مجتبی (ع) خواهد بود ، و هر کس دوبار متعه کند ، درجه اش به مانند حسین سید الشهدا (ع) خواهد بود و هرکس سه بار این کار را انجام دهد ، به درجه علی مرتضی (ع) نایل می آید و هرکس چهار بار متعه بگیرد ، درجه اش همانند من خواهد بود .چند تا خاطره قشنگ از دوستان به دستم رسیده که به مرور اون ها رو توی وبلاگ قرار می دهم و از همه دوستان که در این مورد کمکم می کنند ممنونم علی رغم اینکه توی وبلاگ خیلی از دوستان از نظرات خوبشون محرومم می کنند اما بحمدالله صندوق ایمیلم خیلی شلوغه و ازاین جهت هم خیلی خوشحالم حالا این ایمیل ها از درد و دل گرفته تا نصحیت و موعظه و ...

همه چیز هست اما اون چیزی که من رو به ادامه کار دلگرم می کنه این هست که دوستان من رو برای شنیدن حرف هاشون نامحرم نمی دونند و من هم تمام سعی خودم رو برای این کار معطوف می کنمحالا برسیم به خاطره که از دوست خوبم(( رضا-ر)) نقل می کنم البته قبل از همه چیز از آقا رضا عذر می خوام که متن اصلی که خودش برام فرستاده بود رو عوض کردم چون از لحاظ ویرایش و به کار بردن کلمات زیاد روان نبود و فکر کردم اگر با حفظ مطلب اصلی یک بار دیگه خاطره رو بنویسم بهتر باشه و بقیه بیشتر خوششون بیاد.رضا جون شرمندهمن رضا - ر ، 21 سالمه و اهل شهر قشنگ سمنان هستم .

من در حال حاضر در انتهای دوره خدمت سربازی هستم و حالا هم که این خاطره رو برات می فرستم در مرخصی به سر می برم و آخر مهر ماه هم می رم برای تسویه حساب و گرفتن کارت پایان خدمت .

راستش رو بخواهی قبل از خدمت آدم مذهبی و معتقدی نبودم البته این به معنای خوردن مشروب و دزدی وغارت نیست اما به هر حال توی اون دوران نماز نمی خوندم و روزه هم نمی گرفتم و زیاد هم به این جور مسائل اهمیت نمی دادم و بیشتر اهل ورزش بودم و هیکل روفرمی داشتم و سعی می کردم خودم رو با درس و ورزش مشغول کنم .وقتی که اومدم خدمت توی فضای جدیدی قرار گرفتم که مجبور بودم تظاهر کنم مخصوصا وقتی فرمانده ها بودند و البته این کار رو برای خود شیرینی نمی کردم و فقط قصدم این بود که کسی بهم گیر نده و همیشه با خودم می گفتم که آسته بیا آسته برو تا گربه شاخت نزنه اما کم کم فضا عوض شد و من از دوران به اصطلاح آش خوری در اومدم ویه سرباز تقریبا قدیمی حساب می شدم که حس کردم میل جنسی خیلی اذیتم می کنه دائم توی آسایشگاه فکرهای جور و واجور به سرم می زد و آنقدر به من فشار می آورد که مجبور می شدم استمنا کنم و خودم رو خلاص کنم .

یکی دو ماه که گذشت دیگه استمنا برام یه کار عادی بود و هر جایی که حس می کردم دوباره میل جنسی می خواد هجوم بیاره یه گوشه خلوتی رو پیدا می کردم و کار خودم رو انجام می دادم و برام اصلا مهم نبود که چی کار دارم می کنم و چه ضربه ایی رو به خودم و آینده خودم وارد می کنم و هر روز بیشتر از دیروز به این عمل معتاد می شدم اول ها فکر می کردم بعد از استمنا آرامش بهم دست می ده اما بعد از یه مدت کوتاهی مثل یه آدم تشنه که آب شور بهش بدهند تشنه تر می شدم و دوست داشتم بیشتر خودم رو توی مرداب بدختی و فلاکت و گناه غرق کنم .یه شب ساعت ده و نیم شب بود که حس کردم دوباره وقتش رسیده و باید دوباره اون کار زشت رو تکرار کنم اون موقع هم شیپور خاموشی رو زده بودند و بچه ها هم کم کم به خواب رفته بودند من هم فکر کردم که محمد که بچه تهران بود و هم تختی من هم بود خوابیده برای همین به خودم زحمت ندادم که دوباره فرنچ و شلوار بپوشم و برم دستشویی و به همین خاطر رفتم پشت تخت و شروع کردم به استمنا و بعد از اینکه ارضاء شدم اومدم و خوابیدم اما غافل از اینکه تو تمام این مدت محمد بیدار بوده و داشته من رو می دیده بعد از پنج دقیقه دیدم محمد از تخت بالایی پایین پرید و اومد کنارم نشست آروم صدا زد:داش رضا هنوز بیداری ؟ من هم ملحفه رو از روی صورتم کنار زدم و گفتم آره بیدارم چیزی شده؟ گفتش :نه چیزی که نشده اما الان نا خواسته چیزی رو دیدم که فکر می کنم دچار مشکل بزرگی شدی برای همین تصمیم گرفتم کمکت کنم.

Last modified 18-Jun-2020 11:04